ياران مجذوبان نورhttp://www.majzooban.biz

http://www.121rashidali.ciooc.com/

Advertisements

ابلهان تعظيم مسجد مي‌ كنند در جفاي اهل دل جدّ مي‌كنند آن مجاز است نی حقيقت اي خسان نيست مسجد جز درون سروران مسجدي كان اندرون اوليا است سجده‌گاه جمله است، آنجا خداست مبلغان و مروجان شریعت و اصحاب درس و بحث ، در استنباط خود از دین، عموما، دچار تناقض و تضاد شده و چون توانایی حل و فصل آنرا ندارند به افراط و تفریط در رفتار و عدم اتخاذ تصمیمات معقول و مناسب مبتلا می شوند. اینان آنچه را از دین فهمیده اند عین دیانت و میزان رد و قبول قرار داده اند. جهان بینی و وسعت دید و نگرش اینان گاه، چنان بسته و جان و دلشان چنان آلوده به توهمات است که هیچگاه به جمود و تنگ نظری خویش تردید و اندیشه نکرده و خیالات و منطق خود را حق می پندارند و بر محور انانیت و نفسانیت حرکت کرده و جز خود و حامیان خویش را دشمن تصور میکنند و در این نوع نگرش است که خصومت با دراویش شکل می گیرد . در بهمن ماه 1384 ، دینمداران قدرت طلب و قدرت مداران دین شعار، دست در دست یکدیگر، به بهانه حفظ نظام حاکم و دفاع از سلطه روحانیت سنتی، عناد و برخورد با دراویش طریقت گنابادی را در دستور کار خود قرار دادند و عوام مقلد را بر تخریب حسینیه شریعت قم، ترغیب و ماموران امنیت و مراجع قضایی را بر اجرای این پروژه بسیج کردند و “شد آنچه شد” !! بعد از این حکایت تلخ بود که گویا زمان انتقام گرفت و تاریخ در مقام قضاوت نشست و رسواگر توطئه و دسیسه های متحجران و کج اندیشان شد. آنکه دل بر مرجعیت می سوزاند و حسینیه دراویش را به جرم درویشی تخریب کرد به حسینیه مراجع و حتی منزل و کاشانه آنها رحم نکرد و معلوم شد که این جماعت تمامیت خواه و انحصارگر چادر دین را برشهوت قدرت طلبی خود کشیده اند و بر جنایت رنگ قداست بخشیده اند . داستان سیاسی تر از آن بود که درویشان ساده دل و پاک اندیش، تصور میکردند، اما این حقیقت بر رجالان، پوشید بود که اگر درویش مکار نیست، خدایش خیرالماکرین است. آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تیز کند مستی فتح تخریب حسینیه شریعت قم، بر وقاحت مسببان این واقعه افزود و حسینیه های بروجرد و اصفهان نیز یکی بعد از دیگری تخریب شد و بتدریج در یک سیر قهقرایی، زهر انحصارگری و زیاده خواهی در تار و پود استبداد دینی رسوخ و رسوب کرد، آنچنان که حوزه تاخت و تاز خود را به تمام ارکان جامعه تسری و گسترش داد. آه درویشان دامنگیر اشقیا شد و مردم را به جنبش درآورد. و “شد آنچه شد” !! و البته خواهد شد. مکتب درو یشی به سنگ و آجر بسته نیست و هر چند حسینیه خانه حسین است اما اگر حسین و فرزندان او در آن ساکن نباشند و آنگاه که غصب شود و در تملک یزید درآید، ساختمانی از خشت و گل است و چه عجاب آور که حسینیه شریعت در محکمه کعب الاحبارها و شریح قاضی ها به نام “ساختمان” خوانده شد نه حسینیه ! . در این واقعه دراویش تنها خانه ای را هزینه کردند و مسببین واقعه آبروی خویش را، درویشان بر پیکر خود درد تازیانه وگلوله وسنگ را تحمل کردند و دشنمان درد سقوط وجدان و رنج تخریب انسانیت و آتش دوزخ شقاوت وحسادت بر جان و روح خویش . قلوب درویشان خانه حسین است ،دیری نمی گذرد که مجددا در قم ،بروجرد ، اصفهان بلکه در اقصی نقاط جهان و هرکجا که پیروان حسین(ع) و عدالت خواه وحق طلبی باشد ، درویشان حسینیه می سازند و در آن نماز می خوانند اما بانیان این فجایع را آنروز، جز شرمساری در پیشگاه خالق و البته مخلوق او، سرمایه ای نخواهد بود، سحر نزدیک است … سایت مجذوبان نور

کاری از گروه هنری مجذوبان نور: به مناسبت سالروز تخريب حسینیه شریعت قم (در ۲۴ بهمن ۱۳۸۴)

دانلود کنید

http://majzooban.biz/plugins/content/mediaplayer/player.swf

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) شماره 17 «بيناب» ويژه طريقت معنوي منتشر شده است. در اين شماره مقالات «فرشتگان» نوشته ايرج داداشي، «پژوهشي در نگاره‌هاي شيعي نسخه خطي حبيب‌السير» اثر فاطمه رجبي، «مباني عرفاني رنگ در نگارگري اسلامي، ايراني» نوشته ميثم يزدي، «هنر ولايي، ماهيت هنر شيعي» نوشته فاطمه رجبي، «درآمدي به مسئله زمان و مكان در نگارگري ايراني با توجه به نظريات تاج‌الدين اشنوي» نوشته ايرج دادشي و «ردپاي طريقت معنوي در خوشنويسي ايراني» اثر محسن هاشمي منتشر شده اند. «طريقت معنوي و هنر اسلامي» نوشته شهرام پازوكي، «معماري به روايت رساله معماريه جعفر افندي(قرن11قمري)» نوشته محمدرضا ريخته‌گران، «هنر سنتي و هنر ديني بر مبناي امر قدسي» اثر ميثم يزدي، «مصاحبت نور با نور» نوشته اسماعيل بني‌اردلان، ‌«سرنوشت و پيش آگاهي در داستان‌گويي ايراني» نوشته حميده ثقفي و «باز پيدايي خلا در دم و بازدم متن و تصوير با تاكيد بر آموزه‌هاي ذن» اثر امير عباس محمدي‌راد از ديگر مقالات اين شماره است. «بيناب» با مدير مسوولي محسن مومني‌شريف با قيمت 4500 تومان از سوي انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

سحام‌نیوز: معاون مدیرکل سیاسی وزارت کشور درخواست مجوز راهپیمایی “به  بهانه حمایت از  مردم مصر” را نتیجه‌ی اجرای خط القای انگلیس مبنی بر تحت  الشعاع قرار دادن  پیروزی بزرگ ملت مصر تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران  دانست. مهدی  علیخانی‌صدر اعلام کرد: این عناصر به غیرقانونی بودن  درخواست‌شان کاملاً  واقف هستند و می‌دانند که مجوز اغتشاش دریافت نمی‌کنند

به گزارش سایت تغییر، ساعاتی پس از این اعلام، اسماعیل گرامی مقدم  سخنگوی  حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی اعلام کرد که اصلا نیازی به  مجوز نیست. وی که به پرسش خبرنگار رادیو  بی‌بی‌سی فارسی پاسخ می‌داد تصریح کرد: بر  اساس اصل بیست و هفتم قانون  اساسی برای .راهپیمایی نیازی به مجوز نیست و  آنان که در خرداد ۸۸ آمدند هم  به دعوت یا اجازه کسی نیامده بودند.

گرامی مقدم افزود:  مردم انتظار ندارند که وقتی حاکمیت از جنبش‌های   آزادی‌بخش تونس و مصر حمایت کرده است در تناقضی آشکار با مردم خود برخورد   کند

پیش از این، اردشیر امیر ارجمند مشاور ارشد میرحسین موسوی نیز اعلام  کرده  بود که درخواست مجوز، کاری حقوقی بود اما راهپیمایی ۲۵ بهمن برگزار  می‌شود و  برنامه‌ای برای لغو آن وجود ندارد .وی از حکومت خواسته بود که به  وظیفه  قانونی‌اش برای حفظ امنیت راهپیمایان عمل کند

سیدعطاالله مهاجرانی
دیکتاتور های مادام العمر چشم افق بین ندارند، چشم افق بین همان بصیرت است

گمان  نمی کنم در تاریخ معاصر  میدانی به اعتبار و شهرت و سربلندی میدان تحریر  قاهره یافت شود. از طریق شبکه های تلویزیونی، به ویژه الجزیره عربی و  انگلیسی که در انقلاب مصر نقش شایسته ای را ایفا کرد، چشمان جهان به میدان  تحریر دوخته شده بود. نه یک ساعت و نه ده ساعت و نه یک روز و  دو روز.  هیجده شبانه روز قلب جهان با نبض ضربان میدان تحریر می تپید و زندگی می  کرد. سینماگران ببینند که چگونه یک لوکیشن می تواند برای بیش از  ۴۰۰ ساعت  نگاه ها را میخ کوب کند و نفس ها را در سینه حبس نماید.
آن صحنه های آکنده از درد که شترسواران و اسب سواران  آمدند و سنگ پرانی  آغاز شد…آن ماشین سفیدی که در سیاهی شب و برق فلاش دوربین ها ده ها نفر  را زیر گرفت…

ملتی  مقاومت کردند و از سختی راه و هیبت رژیم نترسیدند و گام اول را بسیار پر  قدرت و سرشار از عزت بر داشتند. امام جمعه اسکندریه در نماز جمعه میلیونی  اسکندریه می گفت: اگر همه دنیا را هم علیه ما جمع کنند ما از راهمان باز  نمی گردیم.

ملت مصر، جوانان مصر استقامت کردند از ارعاب رژیم مبارک نترسیدند. و به تعبیر قرآن مجید:

و  ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا ، به سرچشمه گوارای آب  رسیدند و شادمانه لب تر کردند. ملتی که نزدیک به شصت سال حکومت سه دیکتاتور  نظامی را -البته با تفاوت هایی که داشتند تجربه کرده بود- آزادی را در  میدان تحریر جشن گرفت. خندید و از شوق گریست

امروز  صبح شنبه، برنامه صبح به خیر مصر! را از شبکه ی تلویزیونی نیل مصر می  دیدم. گفتگویی داشت بسیار پر نکته و عبرت آموز با دکتر ممدوح عطیه از  امیران سابق ارتش مصر، می گفت: این ۱۸ روز مصر که به تغییر نظام انجامید می  تواند به عنوان یک موضوع مهم مورد توجه قرار گیرد. او که در دهه هفتاد عمر  خود به نظر می رسید گفت: امروز همان روزی است که در تمام عمر منتظرش بوده  است. روزی سرشار از افتخار به مصری بودن. داشتن چنین جوانانی و چنین ارتشی  که به عنوان پشتوانه امنیت مردم در صحنه حاضر شد. اکنون نیز ارتش در بیانیه  اش اعلام کرده است که: ارتش جایگزین مشروعیت نیست. مشروعیت از آن ملت  است.ارتش پشتوانه امنیت مصر است

به گمانم از مردم مصر، از جوانان ، از نیروهای مسلح مصر، از مبارک، از همان لباس شخصی های شتر سوار می توان درس های بسیاری آموخت:

میدان التحریر

مصری ها می گویند: مصر پیشانی دنیا و پایتخت تاریخ است.( ناصیة الدنيا و عاصمة التاريخ)
طبیعی است مردمی که دست کم پانزده هزار سال سابقه تمدنی و فرهنگی دارند،  چنین ارزیابی از خود داشته باشند. جنان که در شاهنامه فردوسی هم جهان با  ایران و تاریخ انسان با کیومرث آغاز می شود.

میدان  تحریر نشانه ای است که می توان در آینه این میدان به خویش و سرنوشت خود و  مردم و منطقه نگریست. سال های طولانی- حدود بیست سال نام این میدان، میدان  محمد انور السادات بود. مثل میدان شهیاد! اکنون میدان آزادی است. تاپیش از  استقلال مصر، تا انقلاب ۱۹۱۹ نام این میدان، میدان اسماعیلیه بود. به  اعتبار نام خدیو اسماعیل. پس از استقلال نامش میدان آزادی شد. در انقلاب  ۱۹۵۲ علیه نظام سلطنتی همین نام باقی ماند. سادات نام میدان را تغییر داد و  رسما شد میدان انور سادات…

اکنون  این میدان از اهرام مصر هم بزرگتر ست. تماشایی ترین نقطه قاهره و مصر است.  بزرگترین میدان قاهره و البته مصر… چشمم به برنامه صبح به خیر مصر است!  مرد میان سالی با کف دست دارد کناره جدول میدان تحریر را تمیز می کند.  گزارشگر می گوید: مردم دارند میدان را تمیز می کنند. از میدان تحریر می  توان درس آموخت. وقتی مردم به هم می پیوندند و در میدان بزرگی امواج صدا ها  و دست ها و قلب ها در هم گره می خورد، هر محالی ممکن می شود

شعار روشن

مردم مصر شعار روشن و سرنوشت سازی انتخاب کردند: مبارک باید برود. فریاد   ارحل مصر را تکان داد….طنین ارحل ارحل در میدان تحریر، حتما به گوش مبارک  می رسید.

انرژی  بی پایانی که شاهد تبلور آن در میدان تحریر و سراسر مصر بودیم. رنج ها و  درد و اندوه یک ملت بود که  در طی سالیان انباشته شده بود.  مبارک با موج  های درد و اندوه مردم به خواب می رفت. آن موج ها بر هم برآمدند و انبوه  شدند و توفانی شکل گرفت که مبارک و خاندان او را از صحنه سیاست و حکومت مصر  زدود.

هیچکاک یک وقتی گفته بود: هنرپیشه خوب همانی است که می داند زمان ترک صحنه چه هنگامی است.

مهاتیر  محمد که البته جنس او چیز دیگری است، درست در  زمانی که در قله احترام و  اعتبار بود قدرت را ترک کرد و مثل مشاوری در خدمت دولت های پس از خود قرار  گرفت… نخست وزیرانی که همه تربیت شدگان او بودند.

در منطقه خاورمیانه،دیکتاتور ها همین سرنوشت را دارند. یا مرگ و یا انقلاب…

روزی  با اخضر ابراهیمی در دفتر مهاتیر محمد در طبقه هشتاد و چندم برج پتروناس  بودیم. دیوار پشت سر مهاتیر یک سره شیشه بود. شیشه ای با انحنای آرام و  افقی روشن آسمانی آبی به اخضر ابراهیمی گفتم: این دفتر کسی است که همیشه به  افق نگاه می کند.
اخضر ابراهیمی گفت: یک مثل الجزایری ـ امالیقی می گوید: خداوند به انسان  دوچشم داده است. با چشمی پیش پایش را بنگرد و با چشمی دیگر افق دور دست را .  ببیند با کجا و چگونه می رود.

دیکتاتور  های مادام العمر چشم افق بین ندارند. چشم افق بین همان بصیرت است. اگر  مبارک و صدام و محمد رضا شاه و بن علی بصیرت داشتند به چنان سرنوشتی دچار  نمی شدند.
درسی که چینی ها و مهاتیر محمد به خوبی آموخته اند

دنيای فيلمساز، دنيای گذر بين واقعيت و خيال است. فيلمساز از واقعيت الهام می گيرد، آن را به خيال خود در می آورد و در انجام اين بازی واقعيت و خيال، فيلمی می سازد که شايد تصوير آرزوهايش باشد

واقعيت اين است که مرا پنج سال گذشته بی حکم، و برای بيست سال آينده با حکم، از ساختن و کارگردانی هر نوع فيلمی محروم کرده اند. اما می دانم در اين بيست سال، با خيال خود آرزوهايم را خواهم ساخت.

اعتراف می کنم من به عنوان يک فيلمساز که دغدغه های اجتماعی دارم، هر چند نمی توانم تصويرگر محدوديتها،معضلات و مشکلات روز مردم جامعه ام باشم، اما نمی توانم آرزو نکنم که پس از بيست سال تمامی اين مسائل از جامعه ام رخت برنبسته باشد، تا آن گاه که مجال ساختن می يابم، تصويرگر رفاه، آرامش و آسايش مردم کشورم باشم. واقعيت اين است که مرا بيست سال از فکر کردن، انديشيدن و نوشتن محروم کرده اند اما نمی توانم آرزو نکنم که پس از بيست سال کنکاش عقايد در فضای آزاد انديشی محو نشده باشد.

مرا بيست سال از ديدن جهان محروم کرده اند. آرزويم اين است پس از بيست سال به جهانی سفر کنم که هيچ محدوديت جغرافيايی، نژادی، عقيدتی و حتی انسانی نداشته باشد و در آن جهان انسانها با هر عقيده و انديشه و باور بتوانند آزادانه و به دور از خشونت در کنار هم زندگی کنند. مرا بيست سال به سکوت محکوم کرده اند. با اين حال در خيال خود زمانی را فرياد ميزنم که تحمل يکديگر را داشته باشيم و پذيرای سخن هم گرديم، با هم بينديشيم و برای هم زندگی کنيم. در نهايت، واقعيت حکم من اين است که بايد شش سال درون زندان بمانم. من در اين شش سال با خيال خود و به اميد تحقّق آرزوهايم زنده خواهم ماند.

اميدوارم همکاران فيلمسازم در تمامی نقاط اين کره خاکی در اين شش سال خالق آثاری باشند که پس از بازگشت از زندان، انگيزه زندگی در دنيای خيال آنها را داشته باشم. پس از اين لحظه به بعد مجبورم برای بيست سال سکوت کنم، مجبورم نبينم، مجبورم نينديشم و مجبورم فيلم نسازم. به واقعيت زندان و زندانبان تن می سپارم تا شايد آرزوهايم را روزی روزگاری در خيال شما بيابم. بيابم آنچه را که از من دريغ کرده اند.

ابر برچسب